العلامة المجلسي
847
حياة القلوب ( فارسي )
تو بغى وطغيان نمودى . پادشاه به سخن اليا التفاتى ننمود . اليا بر ايشان نفرين كرد كه حق تعالى يك قطرهء باران بر ايشان نبارد . پس سه سال قحطى شديدي در ميان ايشان بهم رسيد تا آنكه چهار پايان خود را همه كشتند وخوردند ونماند از چهار پايان ايشان مگر يك يابو كه پادشاه بر آن سوار مىشد . ووزير پادشاه مسلمان بود ، وأصحاب اليا نزد وزير پنهان بودند در سردابى وأو ايشان را طعام مىداد . پس حق تعالى وحى نمود به اليا كه : برو ومتعرض پادشاه بشو كه مىخواهم توبهء أو را قبول كنم . چون اليا به نزد أو آمد پادشاه گفت : چه كردى با ما ؟ بني إسرائيل را همه كشتى . اليا گفت : آنچه تو را به آن امر كنم أطاعت من خواهى كرد ؟ پادشاه گفت : بلى . پس اليا پيمانها از أو گرفت وأصحاب خود را از جاهايى كه پنهان شده بودند بيرون آورد وتقرّب جستند بسوى خدا به دو گاو كه قرباني كردند ، وزن پادشاه را طلبيد سر أو را بريد وبت أو را سوزاند . پادشاه توبهء نيكوئى كرد وجامههاى موئين پوشيد تا آنكه حق تعالى قحط را از ميان ايشان برطرف نمود وباران براي ايشان فرستاد وفراوانى در ميان ايشان بهم رسيد « 1 » . به سندهاى معتبر از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه با جاثليق نصارى فرمود در اثناى حجتي كه بر أو تمام مىكرد كه : يسع عليه السّلام بر روى آب راه رفت ومرده را زنده كرد وپيس وكور را شفا بخشيد « 2 » . مؤلف گويد : دور نيست كه اليا والياس يكى بوده باشند چون قصههاى ايشان ونامهاى ايشان به يكديگر شبيه است وأرباب تفسير وتاريخ اليا را ذكر نكردهاند . شيخ طبرسى رحمه اللّه فرموده است كه : علما خلاف كردهاند در الياس ؛ بعضي گفتهاند أو
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 242 . ( 2 ) . توحيد شيخ صدوق 422 ؛ عيون أخبار الرضا 1 / 159 ؛ احتجاج 2 / 407 .